گفته اند سه قصه شنیدنی است ۱.قصه ی زندانی ۲. قصه سرباز
۳.قصه روسپی (هرروسپی داستانی دارد)
ولی به نظر من باید یک مورد دیگر را هم اضافه کرد: قصه دانشجو یا
حداقل قصه یک خوابگاهی
برای من که حداقل ۱۴ سا ل از زندگیم را در خوابگاه ها گذرانده ام زندگی
خوابگاهی حالت ی غریب دارد از سن ۱۱ سالگی ودوره راهنمایی که انوقت ها
بالاترازابتدایی درروستانبود وبعد دبیرستان دانشگاه علم وصنعت انصراف وخدمت
سربازی دوباره دانشگاه تهران وحالا...
شاید برای همین است که تمام زیروبم های زندگی خوابگاه را میشناسم یک
خوابگاهی حرفه ای ازیک طرف زندگی درخوابگاه به طور غیرمستقیم نوعی فقر و
محرومیت راهم میرساند وبچه های خوابگاه عشقشان دعواومشاجره فقر محرومیت
بعضااحساس حقارت استیصال استمنا...
سیگار قلیان بوی تند تریاک وحشیش...
افسردگی وعادت به خبرخودکشی واینکه نصف شب مست مست وارداتاقت شوی و
ببینی هم اتاقیت رگش راازسه نقطه بریده وچه عمیق هم چه پدرکشتگی داشتی
باخودت احمق؟
وکی مستی من پرید؟ آمبولانسی که نیامد...من کسی راخبرکردم نکردم ویک تاکسی
وفحش به مسئولین کوی با این امکانات ماکی به بیمارستان رسیدیم؟
ومثل همیشه شانس که برای محکم کاری ارامبخش خورده ولی
برعکس فشارش راپایین اورده وخونش زودلخته شده
آه توانستی اشک مرادربیاوری بالاخره
نگاه وسخن تحقیرامیز زن پرستارکه:محکم ترمیزدی وای حماقت این زن بی انتهاست
وصبح فردا: بیاسگ خور صورتحساب لعنتی ۹۰تومان فقط خواستی پول های مرا تمام
کنی ولی خوب فدای...
بعدازاین به هرمناسبتی خواهیم جنبید تاسوعا عاشورا عید ۲۲ بهمن
نمیدانم چرانمیفهمند که هرچقدربجنبید چیزی عوض نمیشود
تاقیامت هم که روی ویبره باشیم هیچکس متوجه نمیشود
بس است باید به جای جنبیدن وجنباندن لرزاند کوباند فروریخت
سرکوب کارگروحفاظت سرمایه: کارویژه ذاتی پلیس سرمایه داری
به نقل ازخبرنامه آزادی برابری:
مانورپلیس برای برخوردباکارگران درساری
|
روز آخر یک مانور در ساری به نحوه برخورد با کارگران معترض فرضی
اختصاص یافت. به گزارش خبرنامه آزادی برابری به نقل از هرانا، در این
مانور صدها کارگر نمایشی در اعتراض به عدم دریافت مطالبات خود یکی از
بزرگراه های شهر را مسدود کردند و با آتش زدن لاستیک خودرو و چوب
خواستار دریافت حقوق خود شدند
در این مانور، مذاکرات ماموران انتظامی و امنیتی با معترضان بی نتیجه ماند و این تجمع به درگیری انجامید که ماموران نیروی انتظامی توانستند ضمن سرکوب اعتراضات تمامی آشوب گران فرضی را بازداشت کردند و موفق شدندجاده مسدود شده را باز کنند. |
|
ای دریغ ! ای دریغ که فقر چه به آسانی احتضار ِ فضیلت است به هنگامی که تو را از بودن و ماندن گزیر نیست . ماندن ماندن آری ماندن
به هنگامی که هم جنس باز و قصاب دریغا که فقر
ورنه حدیث ِ شادی و ماندن به ناگزیر و و دم فرو بستن - آری - دریغا که فقر بودن و ماندن |
کیست به دریاکناران
که می گوید همه روز و
فرسوده از گرسنه گی به سوی مرگ می رود ؟
پا فرو برده به ماسه
در ساعات مشخص معلوم ،
کیست که انگشتان قطع شده دارد
و شبانش به روزهای هرگز ندیده
در پیچیده است ؟
** منم **
کیست که چشمانی دارد خیس
از تحقیر شده ترین خون
از کُشنده ترین درد
از خشکیده ترین مرگ ؟
کیست آن هزار بار به فروش رسیده
هزار بار و بیش به قتل آمده
کرورها بار ریشخند شده مَرد ؟
** منم **
کیست که دیگر بار در حال تولد است
در خوکدانی ِ آلوده یی
که می خواهد چنگ بیاندازد در صبح روشن و
بر آن است که ویران کند
ماه های شب دغلکار را ؟
** منم **
کیست آن که سر ِ فریاد کشیدن دارد
تا حد ِ بر دریدن ِ گلویش ،
کیست آن پیش از وقت مُرده که در کار است
تا بی اجازه دوباره به جهان آید ؟
** منم **
منم که در کار تجدید حیاتم
از خشکیده ترین مرگ
از کشنده ترین درد
از بی درمان ترین نو میدی ،
** من .**
مبادا کسی متهمم کند
که اسرار آمیز باقی مانده ام ...
من جز این نکرده ام که وفادار بمانم
به سبز ِ آرام سرزمینم
و به بهار ِ محقق
سپیده دم های بی ارباب .
بچه هانیروی کارم حسابی مانده روی دستم
یک ماشین آماده به کار هرکاری فقط به وقتم بخورد
سراغ داشتید خبرم کنیدحسابی احتیاج دارم

"همه کسانی که دردهه شصت کشته شدند کمونیست بودند وازانجاکه شماهم ۵درصدجامعه بیشترنیستید حقتان همین است!" ابراهیم نبوی درواکنش به جنایات دهه ۶۰رژیم (نقل به مضمون)
شایدشنیدن چنین حکم قرون وسطایی ازابراهیم نبوی عجیب نباشد چون به هرحال وی یک طنزپردازاست!
این یک مکانیزم دفاعی شناخته شده درروانشناسی است حتی یک آدم نسبتاجدی هم درصورت ارتکاب عملی غیراخلاقی که عرفاازوی انتظارنمیرود به مسخرگی وطنزرومی اورد برای اینکه تاثیرعرق وخجالت ناشی ازاین تقصیرراخنثی کنددرواقع درچنین حالتی مسخرگی جای احساس گناه وخجالت رامیگیرد.
معمولا مسخرگی بهترین راه برای توجیه ودرواقع فرارازپاسخگویی به هرامرغیراخلاقی یا غیرمنطقی است برای نمونه بامزگی همیشگی احمدی نژادرامیتوان اینگونه توضیح دادکه مثلادرپاسخگویی به چرایی ستاره دارشدن دانشجویان شیرین شده ومیگوید:بااین ستاره هامیتوانندسروان شوند!
طنزیابهترهمان مسخرگی راهی برای کم شدن بارتراژیک یک امرغمبارنیزهست
بنابراین بایددیدپشت این ظاهرطنازانه ابراهیم نبوی چه چیزی نهفته است؟
ابراهیم نبوی یکی ازکسانی است که دستش به اصطلاح تامرفق به خون مردم بیگناه الوده است وی شریک تمامی جنایات جمهوری اسلامی درطول یک دهه است بنابراین وی حق داردبرای توجیه جنایاتش میان عرق وخجالت مسخرگی پیشه کند!
به جرات میتوان گفت بین تمام شرکای اینک اصلاح طلب جمهوری اسلامی ابراهیم نبوی کسی است که ماهیتا هیچ تغییری نکرده است به تعبیری مسخره همان خراست وپالانی دیگر.
وی فاشیست است است کمافی السابق چه درتهران چه دراروپا اگربتوان کسانی راازبین چپ هاتجسم استالینیسم دانست ابراهیم نبوی درنظرمن تجسم واقعی توتالیتاریسم راست وفاشیسم است لحن مسخره وی نیزهیچ تغییری دراین واقعیت نمیدهد.
افسانه فاشیسم
فکرکنیداینکه دراین بلبشو وگرفت وگیروهیری ویری من به نقدسریال جومونگ بپردازم حکایت ازخجستگی فراوان ذهن من است.
سریال جومونگ که پرطرفدارترین برنامه اخیرسیمای ایران بود باهمه حاشیه هایش تمام شدوملت درانتظاریک سریال کره ای دیگر
اماسریال جومونگ چه بود حتما خلاصه داستان راخوانده اید؟اگرنخوانده اید ازدست ندهید!
بلاخره باید بفهمیددرسرهموطنانتان چه میگذرد؟
هدف جومونگ هدفی والابود: "احیاء چوسان قدیم" یعنی فاشیست به تمام معنا
یعنی این همه ادم کشی وجنگ وشجاعت ومبارزه مثلا برای اینکه من سعی کنم مردم "خراسان قدیم" رامتحدکنم
که چی بشود؟
یک چیزی تومایه های ایدئولوژی صهیونیست ها: احیاء سرزمین موعود هدفی پوچ که هروسیله ای را مجاز میسازد. خاک عالم...